ستايشگر آزادي
بهار ادبيات فارسي را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگي به سرودن شعر آغاز کرد و چند سالي براي تکميل معلومات فارسي و عربي از محضر ميرزا عبدالجواد اديب نيشابوري و صيد عليخان درگزي استفاده کرد و پس از صاحب شغل دولتي و منصب ملک الشعرايي شد. به تکميل زبان عربي پرداخت و از راه مطالعه کتب و مجلات مصري بر اطلاعات خود افزود و با دنياي نو آشنايي يافت .
بهار از چهارده سالگي به اتفاق پدرش در مجامع آزاديخواهان حاضر شد و به واسطه انس و الفتي که با افکار جديد پيدا کرده بود ، به مشروطه و آزادي دل بست و دو سال پس از مرگ پدرش ، در سال 1324 هـ.ق که مشروطيت در کشور ايران مستقر شد و بهار بيست سال داشت. در جمع مشروطه خواهان خراسان در آمد. بعد از فوت مظفرالدينشاه که ميانه مجلسيان و محمد علي ميرزا کشاکش در گرفت . در مشهد انجمني به نام « سعادت » بوجود آمد که با انجمن سعادت استانبول و ازاديخواهان باکو ارتباط داشت . بهار به انجمن سعادت راه يافت و در دورهاي که به نام « استبداد صغير » شناخته شده و از کودتاي 23 جمادي الاولي 1326 هـ.ق و به توپ بستن مجلس تا اول رجب 1327 هـ.ق ادامه يافت ، با بعضي از رفقاي حزبي خود از جمله سيد حسين اردبيلي مدير مدرسه رحيميه ، روزنامه خراسان را پنهاني چاپ کرد و به اسم « رئيس الطلاب » موهوم انتشار داد و نخستين اشعار ملي خود را در آن منتشر ساخت . زمانی که مجاهدان رشت و نيروي بختياري وارد پايتخت شدند و شاه به سفارت روس پناه برد و از سلطنت کنارهگيري کرد در مشهد جشنهاي ملي بر پا شد . اشعار و سروده هايي که در شب جشن در مشهد خوانده شد همه از بهار بود.
در سال 1328 هـ.ق حزب دموکرات ايران با تعاليم حيدرعمواوغلي ، يکي از پيشقدمان جنبش ملي ، در مشهد تأسيس شد و بهار که در همان سال به عضويت کميته ايالتي حزب در آمده بود. روزنامه نوبهار ناشر افکار و سياست حزب جديد را داير کرد. روزنامه نوبهار با فشار سفارت روس پس از يک سال توقيف شد و بلافاصله به نام "تازه بهار"داير گرديد. تا اينکه در محرم خونين سال 1330 هـ.ق با بسته شدن مجلس و پايان مشروطه دوم اين روزنامه هم به دستور دولت ديکتارتوري ناصرالملک توقيف و بهار با نه نفر ديگر از افراد حزب به تهران تبعيد گرديد و به قول خود او « هرچه آزاديخواهان بافتند بودند پنبه شد »
بهار در آغاز جواني ملک الشعرائي آستان رضوي را داشت و به رسم معمول زمان در ستايش بزرگان خراسان و مدح و منقبت اولياي دين قصيده ميساخت . شعرهاي اوليه بهار از اين قبيل است : در رثاي پدر ، در مدح مظفرالدين شاه در مدح حضرت ختي مرتبت ، در منقبت مولاي متقيان ، در مدح امام هشتم ، در مبعث ولي عصر در اعطاي يک حلقه انگشتري از طرف شاه به تايب التوليه آستان قدس رضوي (با اين الزام که در تمام ابيات لفظ انگشتري آورده شود) حمزيه ، عذيريه ، بهاريه ، اندرز به حاکم قوچان ، وفات مظفرالدين شاه جلوس محمدعلي شاه، صدارت اتابک اعظم ، فقر و غناء و امثال اينها.
اما پس از مشروطيت ورود به حلقه آزاديخواهان همان قصايد را با انواع تازهاي از شعر خود را به امر انقلاب و آزادي وقف کرد. شاعر در اين شنيدههاي پرمغز با سياستهاي استعماري به پيکار بر ميخيزد. از درد و خشم و نفرت و بيچارگي و رنجهاي بيپايان ملت ايران سخن ميگويد ، انقلاب و قهرمانان آزادي را مي ستايد . بر خائنان و وطن فروشان پرخاش ميکند و با تصاوير روح زمان ، مردم را به امور سياسي و اجتماعي دعوت و تشويق ميکند . امتياز بزرگ بهار در آن است که با وجود انتساب به مکتب شعر قديم توانسته است شعر خود را با خواسته هاي ملت هماهنگ سازد و نداي خود را در مسائل روز و حوادثي که هموطنان وي را دچار اضطراب و هيجان بود ، بلند کرد. در اين دوره سخنوري به خصوص. مستزادهاي او از حيث رواني و هماهنگي در ميان مصراعهاي بلند و کوتاه بسيار جالب توجه است. در سال 1325 هـ.ق يک سال پس از جلوس محمدعليشاه نظر به پاره اي از اعمال مستبدانه که از وي سر ميزد و مليون و مشروطهخواهان را مشوش و نگران ساخته بود. در ترکيب بند مفصلي (در 158 بند) به عنوان «آئينه عبرت» سرود که در آن تاريخچه مختصر شاهان ايران از ابتداي پادشاهي کيومرث تا آخر دوره مظفر الدين شاه به رشته تحرير درآورد و اندرزهايي به پادشاه داد و اين اشعار را به وسيله مشيرالسلطنه ، وزير دربار ، براي محمدعليشاه فرستاد.منظومه با اين ابيات آغاز ميشد :
پاسبانا، تا به چند اين مستي و خواب گران پاسبان را نيست خواب ، از خواب سر بردار، هان
و با اين ابيات پندآميز خاتمه مييافت :
اين همه آثار شاهان خسروا افسانه نيست شاه را شاها گريز از سيرت شاهانه نيست
خسروي اندر خور هر مست و هر ديوانه نيست مجلس افروزي ز شمع است آري از پروانه نيست
اينک اينک که خدايي جز تو در اين خانه نيست خانهاي چون خانه تو ، خسروا ويرانه نيست
خيز و از داد و دهش آباد کن اين خانه را و اندک اندک دور کن ، از خانه ات بيگانه را