امشب بعد از دو سال اندی به وبلاگم سرزدم. مثل خونه ای متروک شده ، خاموش و سوت و کور و سرد. یادش بخیر قدیمها این یکی از راههای ارتباطی من بود با خیلی از آشنایان و دوستان و دانش آموزام. مشغله های زندگی و مهمتر از اون وجود شبکه های اجتماعی و ارتباطی آسونتر یکی از دلایل این سکوت هستش.

 دلم نمیاد وبلاگم رو ببندم حالا که حکم خونه خالی رو پیدا کرده و بی مشتری، شاید بشه محل دنج برای روزهای خسته از آشفتگی های روزانه. شایدم هم دفتر خاطرات همسفرهام در رفت و آمدهای پرماجرای هفتگی ام به تهران. پس فغلا ...