تمام عبادات ما عادت است

 

                  چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟

                        بياييد از عشق صحبت كنيم

تمام عبادات ما عادت است

به بي‌عادتي كاش عادت كنيم

چه اشكال دارد پس از هر نماز

دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟

به هنگام نيّت براي نماز

به آلاله‌ها قصد قربت كنيم

چه اشكال دارد كه در هر قنوت

دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟

چه اشكال دارد در آيينه‌ها

جمال خدا را زيارت كنيم؟

مگر موج دريا ز دريا جداست

چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟

پراكندگي حاصل كثرت است

بياييد تمرين وحدت كنيم

«وجود» تو چون عين «ماهيت» است

چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟

اگر عشق خود علت اصلي است

چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟

بيا جيب احساس و انديشه را

پر از نقل مهر و محبت كنيم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ

پر از كيمياي سعادت كنيم

بياييد تا عينِ عين القضات

ميان دل و دين قضاوت كنيم

اگر سنت اوست نوآوري

نگاهي هم از نو به سنت كنيم

مگو كهنه شد رسم عهد الست

بياييد تجديد بيعت كنيم

برادر چه شد رسم اخوانيه؟

بيا ياد عهد اخوت كنيم

بگو قافيه سست يا نادرست

همين بس كه ما ساده صحبت كنيم

خدايا دلي آفتابي بده

كه از باغ گل‌ها حمايت كنيم

رعايت كن آن عاشقي را كه گفت:

«بيا عاشقي را رعايت كنيم»

                                 

شعر از: قيصر امين پور

من رویایی دارم...

۴ آوریل ۱۹۶۴  سالروز مرگ مارتین لوتر کینگ رهبر سیاهپوست جنبش حقوق مدنی ایالات متحده آمریکا است.وی در یک خانوادهٔ متوسط در آتلانتا جورجیا به دنیا آمد. پدر و پدربزرگ وی از رهبران فرقهٔ باپتیست (تعمیدگرا) بودند و همین تمایلات مذهبی موجب ادامه تحصیل وی در رشتهٔ علوم دینی شد.

درپی بازداشت رزا پارکس، زن سیاهپوستی که با بلند نشدن از روی صندلی یک اتوبوس عمومی برای یک سفیدپوست زندانی شد، کینگ جوان رهبری جنبش تحریم سیاهپوستان را برعهده گرفت و به‏‏عنوان یک فعال مبارزه با تبعیض نژادی در سرتاسر ایالات متحده آمریکا شهرت یافت. در سال ۱۹۵۷ به‌همراه ۶۰ رهبر سیاهپوست دیگر سازمانی را بنیان گذاشت که بعدها به کنفرانس رهبران مسیحی جنوب شناخته شد. وی در مبارزه علیه نژادپرستی از تعالیم مسیح و مهاتما گاندی پیروی می‌کرد.

 در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاهان که دربرابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی‌سی برگزار شد(در 28 آگوست سال 1963)، معروفترین سخنرانی خود را به‌نام «رویایی دارم» انجام داد که از مهم‌ترین سخنرانی‌ها در تاریخ آمریکا به‌شمار می‌آید. دکتر لوتر کینگ در این سخنرانی، که در آن عبارت «رویایی دارم» تکرار می‌شد، درباره آرزوی خود سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که زمانی آمریکا طبق مرام و آرمان خویش زندگی کند و تحقق مساوات و برابری ذاتی انسان‌ها را به چشم ببیند.

".....به شما مى گويم امروز كه اى دوستان من، درست است كه ما را امروز و فردا مشكلاتى است اما من نيز رويايى دارم. من خواب ديده ام خوابى كه عميقاً ريشه در روياى آمريكايى دارد. 

من خواب ديده ام كه روزى اين ملت به پا مى ايستد و زندگى را با معناى حقيقى اين اصل اعتقادى اش آغاز مى كند: «ما اين حقيقت را بديهى مى شماريم كه همه انسان ها برابر خلق شده اند.»
من خواب ديده ام كه روزى بر تپه هاى گلگون جورجيا، فرزندگان بردگان پيشين، مى توانند در كنار برده داران پيشين دور يك ميز كه ميز برادرى است بنشينند. 

من خواب ديده ام كه روزى ايالت مى سى سى پى كه اينك در آتش بى عدالتى و سركوب شعله ور است به بهشت آزادى و عدالت تبديل مى شود. 

من خواب ديده ام كه روزى چهار فرزند من، در كشورى خواهند زيست كه در آن نه برمبناى رنگ پوستشان كه براساس منش و شخصيتشان داورى خواهند شد. من امروز خواب ديده ام.
من خواب ديده ام كه روزى در آن پايين در آلاباما با آن نژادپرستان شريرش، با آن فرماندارش كه واژه هايى چون آشتى و الغاى تبعيض به سختى از زبان او شنيده مى شود، آرى آنجا در آلاباما در يك روز واقعى، پسران و دختران كوچك سياه مى توانند دستان كوچك همسالان سفيد خود را بگيرند و آنها را همچون دستان خواهران و برادران خود بفشارند. من امروز خواب ديده ام. 

من خواب ديده ام كه روزى هر مغاكى بلندى مى گيرد، هر كپه انباشته اى كوتاه مى شود، زمين هاى ناهموار صاف مى شوند، راه هاى كج راست مى شوند، عظمت پروردگار آشكار مى شود و همه انسان ها او را در كنار خود مى يابند. 

اين اميد ما است، با اين ايمان است كه من به جنوب بازمى گردم. با اين ايمان است كه ما خواهيم توانست از دل كوه نوميدى و ياس جواهر اميد را برون آوريم. با اين ايمان است كه ما قادر خواهيم شد ناهمخوانى هاى ملال آور ملت خود را به همخونى دل انگيز برادرى تبديل كنيم. با اين ايمان است كه ما مى توانيم با يكديگر كار كنيم، به همراه هم نماز گزاريم، به اتفاق هم مبارزه كنيم، با هم به زندان برويم، در كنار هم از آزادى دفاع كنيم و بدانيم كه روزى آزاد خواهيم شد. 

و آن روز، روزى است كه در آن همه فرزندان خدا، قادر خواهند بود اين آواز را با معنايى جديد بخوانند:
«تراست كشور من خدايا
مى خوانم اين سرود را
تراست اين سرزمين محبوب
اين ديار آزادى
خاكى كه در آن آرميدند پدرانمان
و سرافراز شدند زائران
بگذار كه در آن از هر كوهى
طنين دراندازد صداى آزادى»

و اگر آمريكا مى خواهد كشورى بزرگ باشد بايد اين امر در آن تحقق يابد. 

پس بگذار كه از تپه هاى عظيم نيوهمشير از كوه هاى پرصلابت نيويورك و از ارتفاعات بلند آلگانى در پنسيلوانيا، صداى آزادى طنين دراندازد

بگذار كه از صخره هاى برف گرفته كلرادو و از شيب هاى چشم نواز كاليفرنيا صداى آزادى به گوش آيد. 

نه فقط از آنها كه بگذار صداى آزادى از كوه استون در جورجيا و كوه لوك اوت در تنسى به گوش رسد. 

بگذار كه از هر تپه و كپه خاكى در مى سى سى پى اين صدا به گوش رسد. بگذار كه صداى آزادى از دامنه هر كوهى شنيده شود. 

و زمانى كه اين اتفاق افتاد، زمانى كه ما گذاشتيم تا آزادى طنين دراندازد، زمانى كه ما مجاز شمرديم تا از هر آبادى و روستايى - و از هر ايالت و شهرى- صداى آزادى شنيده شود آنگاه ما روزى را محقق كرده ايم كه در آن همه فرزندان خدا، اعم از سياه و سفيد، يهودى و مسيحى، پروتستان و كاتوليك خواهند توانست دست ها را به يكديگر گره زنند و آن آواز قديمى و مذهبى سياهان را سردهند كه: «اينك آزاد! اينك آزاد! خدايا سپاس اى قادر متعادل ما عاقبت آزاديم." 

.....به امید روزی که برای رسیدن به طبیعی ترین حق بشر  هیچ  خاکی رنگین نشود.....

 

 

آغازی متفاوت

   سرمای هوا با سردی بیروح فضا در هم آمیخته بود روشنایی شمع های گوشه و کنار تاریکی و سردی  شبانه گورستان را به فضایی روحانی که خود نه تنها برای تحویل سال که برای تحول دل و روح آدمی نیز کافی بود،مبدل کرده بود. خونوادها یی که پروانه وار بر گرد گور عزیزشان به احیا نشسته بودند و هر ازگاهی نیز شکسته شدن سکوت و آرامش شبانه با  ناله هایی سوزناک و صدای ضعیف گوینده رادیو که مراسم قبل از تحویل سال رو اجرا می کرد.

صورت بر سنگ سرد گذارد و بار سنگین حرفهای ناگفته را بر زمین نهاد...

صدای بلند صلوات از جماعتی که درفاصله نه چندان دور جمع شده بودند یه مفهوم  بیشتر نمی تونست داشته باشه و اون شروع سال جدید بود.

يا مقلب القلوب والابصار
حول حالنا الي احسن حال

 آرام و سبکبار رفت  تا سالی دیگر را آغاز کند....سالی که آغازش بسیار متفاوت بود...