لحظه های حقیقی
روزهای امتحان زمانی که بچه ها غرق مطالعه و رفع اشکال می باشند و وقت کم میارن معمولا فرصتی برای ما فراهم میشه که ساعتی رو هر چند اندک به فراغت بگذرانیم و این فرصت نادر هفته پیش فراهم شد اما در بدترین شرایط چون برای پر کردن این زمان نه کاغذهام رو برده بودم ونه کتابی باخودم داشتم.بناچار دست به دامن بچه ها شدم و این کار نتیجه داد و به همت یکی از اونا کتاب دار شدم.
نام دکتر باربارا آنجلیس برای بسیاری آشناست بسیاری مشتاق نوشته هایش هستند و برخی نیز به دلایلی نه. وی نویسنده ی کتاب های "چگونه همواره مهر بورزیم" ،"آیا تو همان فرد مناسب منی"و...می باشد موضوع کتاب های وی ،حول محور روابط انسانی است.
کتاب "لحظه های حقیقی "که اونروز بسیار اتفاقی شروع به خواندنش کردم یکی دیگر از کتاب های مشهور این نویسنده است.آنچه که باعث جذب مخاطب می شود ساده بودن و ذکر وقایع ملموس و واقعی است که می توان گفت یکی از ویژگی های مشترک کتابهایی از این دست است. لحظات حقیقی از دید این نویسنده یعنی ،درک کامل بودن یعنی تمرکز بر آنچه که به آن رسیدیم.
در هیاهوی کلاس سرگرم خواندن بودم و همزمان دنبال لحظه های واقعی زندگیم می گشتم و به این نتیجه رسیدم لحظات بسیاری را از دست داده ام.در گوشه و کنار ذهن آشفته ام آخرین مصداق و نزدیک ترین و ساده ترینش رو می یابم"تعطیلات تابستان " که معمولا هر سال بعد از عید براش برنامه ریزی میکنم تا از این فرصت برای انجام همه ی اونچه که انجام ندادم و دوست دارم به آخر برسونم استفاده کنم.گاهی این برنامه ریزی تا پایان تابستان ادامه داره و در این بین، بسیاری از برنامه ها هم تحقق پیدا می کنه اما لذتی از انجام دادنش نصیبم نمیشه حتی از مسافرتی که با هدف رفع خستگی انجام می دم نتیجه ای جز خستگی عایدم نمیشه.
با خودم می گم: این یعنی از دست دادن "لحظه های حقیقی" زندگی یعنی اینکه "به عادت حضور نداشتن در لحظه ی اکنون دچار شدم". بی اعتنایی به لحظه های نابی که برای دستیابی به اونها ساعتها فکر می کنیم و روزهابرنامه ریزی و سالها تلاش می کنیم اما زمانی که آنها را بدست می آوریم بدون درک لذت این لحظات از کنارشون بی اعتنا رد می شیم.حتی اگر شاد هم بشیم این لحظه اونقدر زودگذر است که نمی دونیم چگونه از آن بهره ببریم چون سریعا مشغول برنامه ریزی برای کار بعدی میشیم:
"هنگامی که زندگی های خود را صرف مهیا شدن برای آینده می کنیم،به جای لذت بردن از زمان حال ،کارمان با به تاخیر انداختن خوشی و سعادت پایان می گیرد."
هم چنان که با صفحات کتاب پیش رفتم به این نتیجه رسیدم که سخنانی که می خوانم تازه نیست .نگاهی آشناست به زندگی ،شادی،غم؛....دیدگاهی که می توان در جای جای رباعیات عمر خیام پیدا کرد
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
درک زمان حال و شادی همون "لحظه های حقیقی "زندگی هستند که ما به راحتی از دست می دهیم
به قول خیام:
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
برای مقابله با این مشکل وی از زبان تیچ نات هان استاد ذن ویتنامی چنین می آورد که:
"زندگی را تنها در لحظه ی اکنون می توان یافت.گذشته،رفته و آینده هنوز نرسیده است،و اگر ما،در لحظه ی اکنون،به خودمان رجوع نکنیم،نمی توانیم با زندگی در تماس باشیم."
به زبان شیرین تر یعنی همون گفتار جناب خیام خودمان:
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
در هرحال خوندن این کتاب رو توصیه می کنم چون مصادیق و حرف هاساده وملموس اند و درلابلای برخی از نوشته های گاهی خودمون رو می بینیم .هم چنین از اونجایی که از نظر ما "همواره مرغ همسایه غازه بد "نیست نصایح خیام رو این گونه بشنویم، شاید بتونیم قبل از اونکه به خط پایان برسیم ،راهمون رو هم پیدا کنیم...
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد