از زمانی که زندگی در غربت را انتخاب کردم، پذیرفتم که با تنهایی هام  بسازم،ساختنی خوب و مفید .امروز بعد از بیست و اندی سال وقتی به گذشته ام بر می گردم احساس رضایت می کنم رضایتی همراه با آرامش .تو همه ی این سالها با کمک خدا و به یمن حضور با برکت علی بن موسی الرضا  و به لطف اندک رفیقان شفیق و یکدل و خانواده ای مهربان روزگار را سپری کرده ام .

زندگی در غربت به من استقلال رای داد .یاد گرفتم که در خوش ترین و سخت ترین روز ها بیش از همه به خودم تکیه کنم .عادت کردم که از تنهایی هام به تنهایی لذت ببرم و هیچ کس رو در آنها شریک نکنم.

اما دیروز احساسی متفاوت آموختم .نیاز به همراهی و همدردی را آن زمان  که در برابر تند باد نابهنگام سرنوشت شکستم ،احساس کردم.و چه زیبا این نیاز را دوستان و همراهانی مهربان ،بی ادعا و صمیمی بر آورده کردند آنچنانکه غریبی خویش را از یاد بردم .

دیروز همکارانم، همراهانم شدند وهمدردم، دیروز دانش آموزانم مرهمی شدند بر دل داغدارم ، دیروزبر شانه دانش آموزان سابقم گریستم  دیروز الهه،عارفه و فرزانه دخترانم شدند و طاهره جان تکیه گاهم ؛دیروز را سراسر عشق دیدم و محبت.... 

                                                         ... سپاس بی پایانم را پذیرا باشید ...