دلخوشی ها کم نیست
اواخر این هفته در بازدید یکی از مدا رس پای درد دل تعداد ی از دانش آموزان نشستم، همه به اتفاق ناراضی از درس و کتاب و مدرسه و شرایط موجود در نظام آموزشی بودند.در باره علاقه شان به درس تاریخ پرسیدم.برخی بی نظر بودند و تعدادی از آنها که پر سر و صدا تر هم بودند بی علاقه.از بین این گروه یک نفرشان (که بعدا فهمیدم درس خوان ترینشان بوده) صراحتا اعلام کرد! که از تاریخ متنفر است،حجیم بودن کتاب تاریخ ، حفظ اسامی زیاد ،تکراری بودن مطالب ،عدم جذابیت مطالب....را از عوامل مهم این بی علاقگی عنوان کردند. یک ساعتی با هم صحبت کردیم و با امید اینکه حرفهایم کمی دیدگاهشان را عوض کرده باشد از آنها خداحافظی کردم .
روز بعد در مدرسه دیگر برای نشریه مدرسه از دانش آموزان اهل ذوق خواستم که یاریمان دهند.شکر خدا نا امیدم نکردند شعر هایشان را آوردند خواندند .به نظرم بسیار عالی با محتوا نوشته بودند ، نوجوان و این همه دقت نظر و تیز بینی !!! اما نگاهی نا امید انه. دلیل این همه نا امیدی را در شعرشان را خواستم ،گفتند : شعر شان واقع بینانه سروده شده چیزهایی را نوشتند که وجود دارد.
شاید حق با انها بود اما...دلخوشی ها کم نیست.
اجازه ندهیم که مشکلات سدی بشوند برای رسیدن به خواسته هامون. می گن موفق ترین آدمها اونایی هستند که بتونند شرایط را یا به نفع خودشون عوض کنند یا در همون شرایط بیشترین بهره رو کسب کنند.پس بگردیم و انگیزه هامون رو پیدا کنیم و اگر نیست برای خودمون ایجادشون کنیم که اگراینگونه عمل نکنیم در فضای تنگی که هر لحظه تنگترش می کنیم زندگی کردن دشوار و سخت می شه...به قول سهراب" دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،
کودک پس فردا، کفتر آن هفته"