اولین سحر
یادش بخیر سی و اندی سال قبل که برای اولین بار توی تابستون تشنگی و گرسنگی ماه رمضون رو تجربه کردم.چقدر با صفا بود سحر و افطارهای ماه رمضون تو تابستون زیر آسمون پر ستاره ، اون هم روی پشت بوم کاهگلی که آب بوی خوش خاکش رو توی هوا پاشیده بود.
چه روزای طولانی بود از ساعت 12 تا 4 عصر زمان برامون متوقف و از 4 تا 7 نگاهها به ثانیه شمار ساعت خشک می شد اما خواب به چشممون نمی اومد.چه روزایی که برای از یاد بردن گرمای کویر و کوتاه کردن زمان با خواهرا و خاله ها آب بازی می کردیم و دائما توصیه مادر و مادر بزرگ تو گوشمون بود که مبادا آب وارد دهنمون بشه و خدا می دونه که من چقدر مشتاق این اتفاق اشتباه بودم.
با اونکه حال و هوای بچگی با هامون بود اما وقتی صدای ربنای استاد بلند میشد سبکبار میشدیم ، احساس بزرگی می کردیم انگار که همراه با دستایی که به طرف آسمون بلند می شد به خدا می رسیدیم.چه زود گذشت حیف ! حالا دیگه از اون دلای پاک و از احساسات ناب فقط حرف و یادش مونده.
با این حال ماه رمضون حال و هوای خاص خودش رو داره حال هوایی که هیچگاه تکراری و یکنواخت نمی شه.هرچند آدمایی نیستیم که سبکباری این ماه رو به ماههای دیگه ببریم اما هرچه هست زیباست حتی اگه موقتی تجربه می کنیم.
خدایا یکبار دیگه اولین سحر از ماه رحمت و برکت و مغفرتت رو با حمد و ستایش تو آغاز می کنیم الهی تو اجازه دادی که به در گاهت دعا کنیم و حاجت بطلبیم پس ای خدای شنوا دعایمان را اجابت فرما:
الهی لا تودبنی بعقوبتک ولا تمکر بی فی حیلتک،من این لی الخیر یا رب،ولا یوجد الا من عندک ،ومن این لی النجاه...(دعای ابوحمزه ثمالی)
اللهم ارزقنی عقلا کاملا و لبا راجحا،و عزا باقیا،وقلبا زکیا،و عملا کثیرا،و ادبا بارعا،و اجعل ذلک کله لی...(فرازی از دعای عالیه المضامین).
خدایا به من عقل کامل ، خردی افزون ،عزت باقی، قلبی پاک ،عمل خیر بسیار و ادب عالی عطا فرما و تمام این نعمت ها را بر نفع من قرار ده....
آمین.التماس دعا